صفحه اصلی | صفحه نخست | معرفی | لیست قیمت ها | پرسش و پاسخ | مشاوره انتخاب همسر | نظرسنجی | ارتباط با ما |
  پرسش و پاسخ  
با سلام 10 سالي ميشه كه خيلي زود عصباني ميشم. اين عصبانيتم هم قابل كنترل نيست.وقتي عصباني ميشم نميفهمم كي جلوم ايستاده، استادمه، رييسمه،مامانمه،...سرم داغ ميكنه و كاملا حقو به خودم ميدم البته بعدش ميفهمماو اون لحظه عصبانيت هيچي حاليم نيست در ضمن نمي ...
...
سلام با احترام.جواب سوال سه هفته قبل من رو ندادید.من منتظرم ونگران.ممنون ...
با سلام من در حدود 31 سال دارم مجردوشاغل هستم نزدیک به 8 سال بایک مشکل درگیر هستم وبعضی مواقع باعث اختلال در انجام برنامه هایم می شود.ومشکلم از اینجا شروع شدکه برای عبور از خیابان دچار ترس شدم والان هنگام را رفتن تعادل ندارم واگر چند نفر بر سرراهم ب ...
خانمي 35 ساله هست. 7ساله كه ازدواج كردم. پسرم 5 سالشه. من ليسانسه و شاغل هستم و شوهرم مدركش زير ديپلمه. با موضوع تفاوت مدرك خدا رو شكر تا الان مشكلي نداشتيم. اصلا تو خونه مطرح نميشه.اخلاقشم خوبه اينم تا الان مشكلي نبوده.مشكل خساست شوهرمه،اصلا حاضر ني ...
آرشیو
  معرفی کتاب  
مطلع مهر(راهکارهای جامع و کاربردی برای انتخاب همسر)
راه‌های مقابله با استرس
کتاب جوان و ترس از ازدواج
مهارتهای زندگی در سیره رضوی
  لینکستان  
پرسش و پاسخ
 گل نرگس از شيراز   
با سلام 10 سالي ميشه كه خيلي زود عصباني ميشم. اين عصبانيتم هم قابل كنترل نيست.وقتي عصباني ميشم نميفهمم كي جلوم ايستاده، استادمه، رييسمه،مامانمه،...سرم داغ ميكنه و كاملا حقو به خودم ميدم البته بعدش ميفهمماو اون لحظه عصبانيت هيچي حاليم نيست در ضمن نميتونم هم از خودم دفاع كنم حرفي هم نميزنم بيشتر عصباني ميشم از وقتي رفتم دانشگاه و سر كار اينطوري شدم چون هيچ كدومش مورد علاقم نيست از طرفي هم نميتونم از كارم بيام بيرون. چون به پولش احتياج دارم. قبلا آدم خيلي صبوري بودم.حالا شما بگيد من چكار كنم؟"چون عصبانيتم روي رابطه اجتماعيم هم تاثير گذاشته"  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
کنترل خشم نیاز به خودآگاهی دارد ، آگاهی از احساسات خود به تمرین نیاز دارد که باید از کلاسهای مدیریت خشم استفاده کنید یا از یک مشاور به صورت حضوری کمک بگیرید.
 ترنم از شيراز از شيراز   
 
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
لطفا برای دریافت پاسخ مشاور ایمیل خود را ارسال فرمایید.
 اهو از شیراز   
سلام با احترام.جواب سوال سه هفته قبل من رو ندادید.من منتظرم ونگران.ممنون  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
پاسخ مشاور به ایمیل شما ارسال گردید.
 علیرضا از شیراز   
با سلام من در حدود 31 سال دارم مجردوشاغل هستم نزدیک به 8 سال بایک مشکل درگیر هستم وبعضی مواقع باعث اختلال در انجام برنامه هایم می شود.ومشکلم از اینجا شروع شدکه برای عبور از خیابان دچار ترس شدم والان هنگام را رفتن تعادل ندارم واگر چند نفر بر سرراهم باشند عبور کردن برایم دچار مشکل شده وبدنم منقبض میشودوبایست باسرگرم کردن خودم مثلا کار کردن با گوشی همراه از کنار اطرافیان عبور کنم واین برای اکثر کارهایم سرایت کرده مثلا وقتی پشت سریک نفر سوار موتور میشوم ویا هنگام رانندگی با ماشین یکدفعه دچار ترس شده وعضلاتم منقبض میشودویا وقتی با مافوقم درمورد کار صحبت میکنم این مشکل که یادم میاد دوباره دچار میشوم که نمیتوانم روی پا بایستم ودوست دارم یا بشینم ویا بادستم جایی رابگیرم وبا دوستان نزدیک واشنایان کمتر دچار این مشکل میشوم. لطفا منو در مورد این بیماری راهنمایی کنید. باتشکر فراوان  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
مشکل شما ابتدا نیاز به بررسی پزشکی( مغز و اعصاب) وسپس مراجعه به مشاور دارد.
 ح از شيراز   
خانمي 35 ساله هست. 7ساله كه ازدواج كردم. پسرم 5 سالشه. من ليسانسه و شاغل هستم و شوهرم مدركش زير ديپلمه. با موضوع تفاوت مدرك خدا رو شكر تا الان مشكلي نداشتيم. اصلا تو خونه مطرح نميشه.اخلاقشم خوبه اينم تا الان مشكلي نبوده.مشكل خساست شوهرمه،اصلا حاضر نيست حتي خودشم نون بخوره، از اول ازذواج تا الان براي من يه جوراب هم نخريده، هديه كه ابدا، همش وعده فردا ميده، بعد از يه مدتي هم داد ميزنه كه ندارم، بدهكارم، كوچكترين وسيله هم تا الان براي خونه نخريده، اولاش براي بچمون خرج ميكرد، الان ديگه كم كم براي بچمون هم پول نميده، هميشه ميگفتم كم كم درست ميشه، داره روز به روز بد تر ميشه، دوستش داشتم، داره از دلم ميره. مجبورم جلوي بچم حرف نزنم كه توروحيش اثر نزاره، اونم داره سوء استفاده ميكنه. همش فكر ميكنه خودش خرج كرده، ميگه من هر چي خرج ميكنم تو نميبيني، در صورتيكه اگه من غذا نخرم، حتي تو خونه نونم نداريم.وضع ماليش بد نبود، اصلا من نميدونم داره چكار ميكنه فقط هميشه ميگه بدهكارم. ديگه دارم كم ميارم به هيچكسم نميتونم بگم چكار كنم؟  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
دانستن سن شما و همسرتان مهم است ولی می توان گفت خساست شوهر شما علت های متفاوتی دارد که ممکن است یک علت آن بی اعتمادی باشد یا ممکن است علت آن سن باشد، چون افرادی که سن بالاتری دارند، احساس می کنند که ناتوان می شوند بنابر این نسبت به خرج کردن محتاط تر می شوند و توصیه می شود مستقیما به مشاور مراجعه کنید.
 علی اصغر از شیراز   
سلام خدا قوت. اول استخدامم بخاطر مساعد نبودن شرایط مالی و کاری (همکار خانم مجرد و داشتن دانشجو) با یک پیر دختر همکار آشنا شدم ابتدا به اتفاق پدرش در آستانه او را عقد شرعی کردم ولی چند ماه بعد عقد دائم کردیم و متاسفانه بعدا فهمیدم 13 سال از من بزرگتر هست.از خیلی جهات آدم خوبیه ولی به صله رحم و ارتباط و کمک به دیگران اصلا اهمیت نمیدهد بلکه کاملا بد بین است و سخت مقاومت می کند وعلت انتخاب او فقط مسایل مذهبی و خشک بودن ارتباط او با دیگران بود و فکر میکردم همین کافی است. بعد از سالها و داشتن فرزند 10 ساله عاشق دختری شدم که تمام خصوصیات خاسته و ناخاسته مورد نظرم را داشت و در واقع مرا از خواب 10 ساله بیدار کرد. شرح زندگیم را برایش گفتم و نه قبول کرد نه ردم کرد چون الان من بسیار به خصوصیاتی مثل داشتن ارتباط سالم و محدود با دیگران - داشتن ایمان بر اساس تحقیق و دانستن فلسفه دین - داشتن سواد بالا و خانواده خوب و خوش اخلاق بودن و اجتماعی بودن برای یک زن اهمیت میدهم که زنم فقط اولی را دارد و علت فاصله من هم همین بوده است.حدود 3 ماه است که ارتباطم را با آن دختر قطع کردم ولی هنوز دوستش دارم و هر کاری میکنم از یادم نمیرود. شب ها تا نماز شب نخوانم و کلی دعا نکنم خوابم نمیبرد و حتی بعضی شب ها احساس دلتنگی ام آنقدر زیاد است که میترسم بخابم و در خواب سکته کنم از طرفی داشتن زن جوان و خوش اخلاق حق من است چون هر وقت زن و شوهر های جوان را میبینم غبطه میخورم و از طرفی پای یه بچه در میان است و با همه تفاصیل خانواده را انتخاب میکنم سردرگمم تورو خدا راهنماییم کنید. ممنون  
 
پاسخ مدیر سایت:
سلام
خیلی مهم است که بدانیم شما و همسرتان چند سال دارید. یک جواب کلی این است که هر انسانی موقع ازدواج ابتدا باید اولویت های اصلی را انتخاب کند چون ما در دنیایی هستیم که همه چیز را نمی توانیم داشته باشیم و بر اساس اولویت های مهم نسبت به هر چیزی انتخاب می کنیم . مهم نیست که همسر شما 13 سال از شما بزرگتر است یا دختر مورد نظرتان از شما کوچکتر است چون اواویت های پایه ای زندگی شما مهم است یعنی شما به سمت هر کدام بروید، اولویت باعث آرامش شما خواهد شد.
 بی نام از زیر سایه ی خدا   
سلام.نمیدونم اینجا جاش هست بگم یا نه.پسری هستم 23 ساله.خیلی افسردم نمیتونم افسردگی خودم رو از بین ببرم.قضیه مربوط میشه به 5 سال پیش که 18 سالم بود یه روز تو راه مدرسمون یه دختری دیدم که نمیدونم چطور بگم ولی نشناخته با یه نگاه عاشقش شدم خیلی سعی کردم با اون اشنا بشم ولی همش میترسیدم حتی میترسیدم به خانوادم بگم چون شاید دعوام میکردن.هر جند وقت یه بار اونو تو مسیر میدیدم بیشتر بهش دل میبستم حتی تو خونه همش به اون فکر میکردم تمام فکر و ذهنم شده بود اون دختر.تصمیم گرفتم یه نامه بنویسم و بهش بدم نامه رو نوشتم اما هیچ وقت بهش ندادم نمیدونم شاید از ترسم بود.تا اینکه دست رو دست گذاشتم و فصل مدرسه تموم شد.بعد 2 سال رفتم سربازی تازه8 ماهه سربازیم تموم شده تو محیط پادگان هم که بودم همش به اون دختر فکر میکردم.یه بار شب قدر کلی دعا کردم از خواستم اگه حکمتی توش باشه بتونم فراموشش کنم اگه نه کمکم کنه بهش برسم.ولی هیچ وقت نتونستم. کلا تو این 5 سال خیلی ذهنمو مشغول کرده. خیلی افسردم هیچی نتونسته روحیمو عوض کنه تا حالا به هیچ دختری غیر از اون دل نبستم.احتمال میدم مدارکی از اون دختر تو مدرسشون باشه شاید بتونم از این راه بهش برسم ولی مسئولین مدرسش بعید میدونم بزارن مدارکشو نگاه کنم اخه ازم میپرسن من چه نسبتی باهاش دارم. تازه اگه تو این مدت اون دختر ازدواج نکرده باشه.شما رو به قران کمکم کنید بگید چکار کنم؟  
 
پاسخ مدیر سایت:
سلام
اینکه شما فکر می کنید افسرده هستید، درست می باشد و ریشه اصلی در افسردگی شما عدم هویت شماست . پس شما نیاز به پیدا کردن هویت خود دارید و این دختر تنها یک جرقه ای بوده که شما نسبت به مشکل خودتان با اهمیت شوید. توصیه می شود به درمانگری مراجعه کنید تا روی هویت شما کار کند.
 نرگس از فارس   
با سلام.زنی سی ساله هستم که در سن هجده سالگی با پسر عموی خود ازدواج تحمیلی داشتم و به همین خاطر نتوانستم با او زندگی کنم ودو سال بعد از او جدا شدم.بعد از گذشت هفت سال با مردی که صاحب دو فرزند پانزده ساله(پسر)و نه ساله(دختر)بود و از همسرش به دلیل ناسازگاری زنش جدا شده بود ازدواج کردم و به استان دیگری برای زندگی رفتم .محل کار شوهرم از منزلمان دور است و پانزده روز در انجا میماند و من وفرزندان با هم زندگی میکنیم.فرزندانش به شدت ناسازگارند و اذیتم میکنند.وخود شوهرم نیز بسیار سخت گیر است و اجازه بیرون رفتن از خانه را به من نمی دهد. لباس پوشیدن و تفریح و سایر امور زندگی باید به میل او باشد و از خود اختیاری ندارم. متاسفانه دچار ناتوانی جنسی است و نسبت به درمان نیز سهل انگار است.من دلم میخواهد فرزند داشته باشم ولی او نمیخواهد.به شدت افسرده شده ام.نمیتوانم ادامه بدهم.راه بازگشت به خانه هم ندارم.لطفا کمکم کنید.  
 
پاسخ مدیر سایت:
سلام
اگر بخواهید رابطه شما با فرزندان شوهرتان بهبود یابد ابتدا باید روابط شما با شوهرتان خوب و مناسب باشد و برای نیل به این هدف چند سوال باید پاسخ داده شود که 1- آیا شوهر شما علاقه ای به شما دارد ؟ 2- چه رفتارهای شما باعث می شود که مورد علاقه و توجه بیشتراو قرار گیرید. 3- کدام رفتارهای شما باعث می شود که ایشان حس خوبی نسبت به شما نداشته باشد. همچنین نیازاست بدانیم که شوهر شما چه ویژگی هایی دارد. آیا بیماری خاص روحی روانی دارد؟ چرا همسر قبلی را طلاق داده؟ آیا سختگیری های او به خاطر این است که به شما اعتماد ندارد؟ و رابطه اش با فرزندانش چگونه است ؟ اگر بخواهید مشکل به صورت اساسی حل شود بهتر است مراجعه حضوری داشته باشید. توصیه می شود که بگردید و با شناختی که از شوهرتان دارید ببینید چگونه می توانید شوهرتان را جذب کنید و بیشتر روی او اثر گذارید. در مورد مشکل جنسی لازم است بدانیم سرد مزاجی است یا ناتوانی جنسی که هر کدام درمان خاص خود را دارد ولی مراجعه شما می تواند کمک کننده باشد.
 مهدي از تهران   
با سلام . مدت 5 سال است كه از شهرستان براي كار در يك شركت به تهران آمده ام . حقوق بسيار خوبي مي گيرم و نيروي رسمي در شركت مي باشم . 4 سال قبل ازدواج كرده و صاحب يك فرزند شده ام . تنهايي و دوري از زادگاه و آشنايان ، من و همسرم و حتي فرزندم را بسيار خسته و دلگير كرده است . همسرم شبانه روز در خانه با فرزندم تنها مي باشد و بيرون از خانه مثل پارك و .. ) نيز در روحيه آنها اثري نداشته است . از سوي ديگر من و همسرم هر وقت براي استراحت و تفريح به روستاي محل زندگيمان برمي گرديم سرشار از شادابي و نشاط مي شويم . با توجه به ساعت كاري شركت از 7 صبح تا 7 شب مشغول به كار مي باشم . ديگر خودم هم نمي توانم براي همسر و فرزندم وقتي بگذارم و شركت در بسياري از مواقع مانع مرخصي مي شود . مدتي است من و همسرم تصميم گرفته ايم براي آرامش آينده خود و فرزندمان ، با پس اندازي كه جمع كرده ام زميني در شهرستان خود بخريم و با انتقال سرمايه در 5 سال آينده به شهرستان برگردم . با توجه به اينكه تخصص علمي و يا فني خاصي نيز ندارم ( مدرك ديپلم ) تصميم گرفتم پس از بازگشت به شغل كشاورزي و يا رانندگي تاكسي بپردازم تا ساير امورات زندگي ام را اداره كنم . والدينم مي گويند كار اداري با بيمه بازنشستگي و درماني مناسب شما است و نبايد از آن استعفا بدهم . اما مشكل تنهايي و همچنين محيط خسته كننده شركت كه از ساعت 7 صبح تا 7 شب در آن مشغول به كار مي باشم را چگونه بايد حل كنم ؟ آيا فكر مي كنيد تصميمي كه گرفته ام درست مي باشد ؟ لطفاً راهنمايي ام كنيد .  
 
پاسخ مدیر سایت:
سلام
اگر در مدت5 سالی که کار کرده اید ذخیره مالی دارید می توانید برای جابجایی اقدام کنید، چون تفریحات و آرامش روحی و روانی برای خود و خانواده تان لازمه زندگی است و نباید فدای بدست آوردن پول شود. اما اگر ذخیره مالی لازم را ندارید بهتر است که برای خود یک بازه زمانی مشخص مثلا دو سال در نظر بگیرید و مقدار مبلغ مورد نیازتان را نیز دقیق مشخص نمایید تا احیانا بعدها جنبه حرص و طمع برای بیشتر شدن آن نداشته باشید و در این مدت مشکلات را تحمل نموده و مصرف را کمتر کنید تا بتوانید پس انداز مشخص شده را بدست آورید به توانمندی لازم برسید و بعد از طی زمان مشخص شده ، برای جابجایی اقدام کنید.
 لیلا روحی از شیراز   
با سلام من 53 سال سن دارم و کارمند علوم پزشکی هستم حدود دو سال است که دچار یاءسگی شده و شدیدا از عوارض اون رنج میبرم و دچار گر گرفتگی شدید دوران یا یسگی در کل وجودم خصوصا ناحیه سر هستم و تحت نةر دکتر روانپزشک میباشم،با وجودی که دکتر معالجم برایم استعلاجی می نویسد اما در محیط کار هیچگونه همکاری و مساعدتی در رابطه با احوال جسمی وروانی من نمیشود با وجود اینکه 18 سال سابقه دارم وهیچ راهی هم برای بازنشستگی ام نیست ،لطفا بگویید چه کنم چون هم بکارم علاقه دارم هم تحمل این درد وو عذاب را ندارم  
 
پاسخ مدیر سایت:
سلام
در مورد عوارض جسمانی ناشی از یائسگی به پژشک متخصص مراجعه کنید تا به شما کمک شود ولی در مورد مسائل روانی یائسگی مثل اینکه احساس کنید در حال پیر شدن هستید و احساس ناتوانی کنید بهتر است به یک روانشناس بالینی مراجعه کنید چون گاهی اینها فقط یک احساس هستند و واقعیت ندارند.
 فاطمه از فسا   
باسلام من27 سالمه خواستگاری دارم که شاغل قرار دادی دانشگاه ازاد هست و38 سالشه که در تحقیق از محل کارش توسط یه نفر واسطه به ماگفتن که مشکل روانی داره وقرص مصرف میکنه که باخانوادشون در میون گذاشتیم که کلا قضیه را انکار کردن وگفتن که ایشان در محیط کارش آدم جدی وخشکی هست ولی در منزل اخلاق ورفتارش فرق میکنه وهیچگونه دارویی مصرف نمیکنه وپیشنهاد دادن که با پیشنهاد خودشون برادرم به محل کارش رفته وبا یکی از همکاراش که گویا باهم چندین سال هم خونه بودن صحبت کرده که ایشان هم منکر مشکل روان ایشان شدن ومن خیلی زیر فشار گذاشتن تا جواب آخر رو بدم ولی خیلی تردید دارم ومیترسم کچون سلامت روان خیلی برام مهمه خواستم کمکم کنید که چکار کنم برا اطمینان از سلامت روان ایشان .ممنون میشم اگه در اسرع وقت به من مشاوره بدهید. باتشکر فراوان  
 
پاسخ مدیر سایت:
سلام
اگر بر طبق تحقیقاتی که انجام داده اید مطمئن هستید که ایشان قرص می خورند، نشان دهنده این است که ایشان سلامت روان ندارند ولی اگر از صحت این مساله مطمئن نیستید چون خانواده ایشان نیز این موضوع را انکار کرده و مخفی می کنند،می تواند عاملی باشد که شک شما را به یقین نزدیک کند و نیازاست که بیشتر بررسی کنید و از کسی که این مساله را به شما گفته بپرسید که دکتر ایشان چه کسی بوده ؟ یا دوستان و آشناهای نزدیک این آقا را پیدا کنید و تحقیق بیشتری انجام دهید و تا زمانی که مطمئن نشدید برای پاسخ دادن اقدام نکنید.
 حمیدرضا از شیراز   
با عرض سلام و خسته نباشید متاسفانه مشکلی که من دارم اینه که خدارو تو زندگیم حس نمیکنم ، با اینکه نمازمو سعی میکنم به موقع بخونم و کارای واجب دینیم رو انجام بدم ولی بازم درک نمیکنم خدارو ، یه مشکلی که واسم پیش میاد با اینکه با خودم میگم خدایی هم هست ولی به قول گفتنی دلم راضی نمیشه به این حرفم.به نظر شما چیکار کنم ؟ با تشکر  
 
پاسخ مدیر سایت:
سلام
در مورد مساله ای که شما مطرح نمودید ناشی از دو مورد می باشد که لازم است آنها را در نظر بگیرید، یکی اشتغالات ذهنی متفرقه ای است که لازم است آنها را به حداقل برسانید. دیگری غفلت می باشد، که برای غفلت زدایی سه راه وجود دارد، اول – خواندن نماز شب و شب بیدار ماندن، دوم – یاد مرگ کردن ، سوم – خواندن قرآن . اگر این سه عمل مداوما انجام دهید به مرور ایام جوانه تذکر و خدایادی در وجود شما شروع به رشد کردن می کند.
 بهاره از تهران   
توبه مرد زناکار در چه صورتی پذیرفته است؟ خواستگاری دارم که به این گناهش اقرار کرده و گفته توبه کرده است. میخواهم بهش اعتماد کنم ولی نگرانم در آینده آه دختری دامان زندگیمان را بگیرد.  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام خدمت خواهر گرامی
توبه حق الله است و همان اندازه که فرد از کار خود اظهار پشیمانی کند کافی است. از سویی دیگر آینده قابل پیش بینی نیست اما اگر شما در مورد خواستگارتان تحقیقات لازم انجام داده اید و مورد مناسب است و عیب و ایراد دیگری ندارد با توجه به اینکه اظهار ندامت و پشیمانی دارد پس بهتر است شما نیز مته به خشخاش نگذارید و آینده را به خدا بسپارید.
 روح انگیز اسکندری از شیراز   
با سلام اول اینکه من اولین بار سایت شمارو دیدم بهم بگید ایادر همین قسمت باید جوابمم و ببینمیا نه .همسرمن از بچگی سیگار میکشیده الان چطوری میشه به مرور زمان ترکش داد .ایامواقعی که سیگار میکشه بهش صحبت کنم یا زمان های دیگه.چندین بار هم قول داده ولی....ایا مرد ها دوست دارند راجع به چیزی که حتی خودشان هم علاقه ندارند صحبت کنند یا نهمثلاه همین سیگار  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
معمولا علت سیگار کشیدن یا هر نوع اعتیاد، اضطراب است. ابتدا باید اضطراب همسر شما برطرف شود و نیاز به مراجعه به متخصص دارند.
 سینا از تهران   
سلام.من یه پسر 22 ساله هستم.با دختری اشنا شدم که من ازش خوشم میومد اما اون چندین برابر من به وارد شدن به زندگی من علاقه داشت.اول کار شاید قضیه به عنوان یک دوستی بود اما رفته رفته علاقه من بهش خیلی زیاد شد تا حدی که به ایندم باهاش فک میکردم.من خیلی صادقانه رابطمو شروع کردم.اون دختر قبلا با فرد دیگه ای رابطه داشته اما به دلایلی رابطه بهم خورده بود و بعد چند ماه اون دختر اومد سمت من و خودش قضیه رو گفت و خواست که وارد زندگیم شه.طبق معمول دخترا!این دختر خیلی منو اذیت کرد با بچه بازی ها و...اما تمام اینها برام قابل هضم بود تا وقتی فهمیدم طرفم خیلی راحت دروغ میگه بهم.بخاطر همین خیلییی بهم ریختم.از طرفی وقتی فهمیدم دروغگو هست دید خوبم از بین رفت.قبل از اینکه از دروغگو بودن طرفم باخبر شم میدونستم با پسر هایه زیادی رابطه داره اما چون میدونستم جنبه هایه مذهبی توش هس خیانت تو کارش نیس اما دروغ باعث شد تمام ذهنیت خوبم بهم بریزه و کاملا بدبین شم.دیگه حاظر نیستم برخورد های فوق راحت با پسر هایه اطرافشو بپذیرم چون دروغ ذهنیتم رو بهم ریخته.میدونج طرفم با خیلی از پسرا رابطه داره البته نه به عنوان رابطه دوست پسر و دوست دختری اما خصوصیتش اینکه با خیلی از پسرا خیلی راحت صحبت میکنه چت میکنه وو...ته دلم به پاکیش یقین دارم اما وقتی دروغ و رابطه داشتن به صورت راحت با بقیه پسرارو میزارم کنار هم خییییلی بهم میریزم.نمیدونم اسمش خیانته یا نه.ولی میدونم انقد. علاقه دارم به طرفم که احساس میکنم نبودش یعنی داغون شدنم اما بودنشم یعنی تحمل روابط اجتماعیی بسیاررر بالا طرفم با پسرا!جالبه بخاطر همین رفتار پشت سرش خیلی حرف زده میشه و منم خیلی بهم میریزم اما هرچی بهش تذکر میدم توجه نمیکنه واقعاااا موندم باید چیکار کنم.تحمل کنم تو زندگیم باشه با حضور بقیه پسرا یا بیخیال شم اما میدونم انقدی دوسش دارم که بیخیال شدن یعنی نابود شدن  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
اینگونه نیست که بی خیال شدن یعنی نابود شدن، شما می توانید از ایشان جدا شوید و بهتر است که جدا شوید چون این دختر شرایط ازدواج را فعلا ندارد. برای جدا شدن حتما از مشاور کمک بگیرید و مطمئن باشید می توانید پیروز شوید.
 هما از قزوین   
سلام..سریع میرم سر اصل مطلب.این چه سریه که خدا به بعضی از بنده هاش هر چی میخوان میده اما تا به ما میرسه هیچیه هیچی !آدم میگه بله صبر باید کرد اما به چه قیمتی؟مگه ادم چقدر عمر میکنه که باید نصفشو صبر کنه.هی دعا هی دعا .آخرشم بی نتیجه!خلاصه که دیگه اعتقاداتم داره یکی یکی نابود میشه.چند بارم توبه کردم بی فایده بوده خلاصه که به راهنمایی نیاز دارم.ممنون  
 
پاسخ مدیر سایت:
- سلام خواهر محترم
تمام هستی و وجود از آن خداست حتی دست و نفس و پدر و مادر و تمام نعمتها از آن اوست و اگر به یکی کم عطا شد و دیگری زیاد، ما نباید جزع و فزع کنیم چون مالک حقیقی خود اوست. البته سوال شما بسیار کلی است و اگر بصورت مصداقی بفرمایید، بهتر می توان به شما کمک کرد. لذا تا همین حد عرض کنم که طلبکارانه با خدا صحبت کردن در عالم هیچ جایگاهی ندارد و نحوه درخواست و دعا را ائمه معصومین علیهم السلام به ما آموزش داده اند، چنان که هر جا تسلیم محض در برابر خداوند شدید، آن جا خداوند ما را سیراب می کند.نکته : دنیا محل گذر است به فکر آخرت باشید.
 بهار از شیراز   
باسلام خواهری دارم که تازه ازدواج کرده امازندگی موفقی ندارد.شوهرش خیلی زود عصبی می شود وخواهرم حق حرف زدن هر حرفی را ندارد ونمی تواند با او درد ودل کند ومخالف سرکاررفتن غیر معلمی اوست وخواهرم علاقه به ادامه تحصیل دارد.اما برای ادامه توانای مالی ندارد وشوهرش اجازه این که او به کلاس تفریحی برود نمیدهد واو بیشتر موقع تنهاست وشوهرش وقتی بیرون میرود نمی گوید و اورا تا دیر موقع تنها میگذارد وزنش را در جریان حقوقش قرار نمیدهد و مدیریت پول ندارد. بسیار ولخرج است .اهل گردش وکادو دادن وجملات محبت امیز نیست ورفت وامد با خویشاوند را هم ندارد.اگر هم بره با عصبانیت میرود وادم را ضایع میکند .قبل از عروسی از او تعریف میکرد اما دیگر نه.با وجود زحماتی که انجام میدهد تشکر نمیکند.اجازه نمیدهد همسرتنها جای رود وبه نظر اودر مورد لباس پوشیدن توجه نمیکند وشب ها تا دیر موقع بیدار است وبرای همین اغلب تنها می خوابندوخیلی دور از خواب بیدار میشود حتی عصر هم شده. زندگی اش کلا نظم ندارد ومیگوید زنم باید طوری باشدکه او میخواهدوبا این وجود خواهرم همیشه تابع او بوده .اوبه غذا وسلامتی خود اهمیت نمی دهد وتمایلی به بیمه هم ندارد. عاقبت اندیش نیست حتی یارانه اش را هم نمی گیرد. لطفا کمک کنید.  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
خانمها باید از طریق آشنایی با روان شناسی مرد، شیوه ارتباط با او را بیاموزند و با مهارت عشوه و ناز، شوهر خود را به شیوه زندگی بهتر ترغیب کنند. برای کسب مهارت در این مورد هم مشاوره و هم کلاسهای راز محبوبیت می تواند کمک کننده باشند. چون نکاتی هست که ویژه خانمهاست و اگر آقایان متوجه شوند ابتکار عمل از دست خانمها خواهد رفت و متاسفانه نتیجه نخواهد داشت.
 m از m   
باسلام من 26سالمه والان 1سال وچندماهی است که کارمینم یکی ازهمسایگان که ازآشناهاست منوبرای این کاردعوت کرد این همسایه ماکه مردی تقریبا60ساله است به شدت کمبود محبت دارد وهمسروفرزندانش محبت راازاودریغ میکنند وباتندی بااوحرف میزنند وفقط برای خواسته های مادی اواورامیخواهند.ایشان مدام این رابیان میکنند.بعدازحدود10ماه ازکاربنده ایشان جندباردست روی دستان من گذاشتندوبرایشان محرم نامحرمی مهم نبود.درابتامن چندباربه ایشان گفتم عموچان به من دست نزنید شمانامحرمیدولی ایشان توجه نمیکنندوبه نظرم میخواهندکمبودمحبتهایشان رادرمن به دست آورند(ایشان رئیس شرکت ماهستند)من ازاین قضیه به شدت ناراحتم ازطرفی کارم راخیلی دوست دارم ونمیخواهم کارم راازدست بدهم ضمناایشان درچندتاازاعیاد به من عیدی دادند وگاهی به من پول توجیبی می دهند ومن رادخترم خطاب میکنندمن روی خوش نشان نمیدهم ولی واقعاازاین جریان احساس عذاب وجدان میکنم به نظرشمامن باید چیکارکنم تانه کارموازدست بدم نه حرمت ایشان را بشکنم وازطرفی به ایشان بفهمانم دیگرازاین رفتارها با من نداشته باشند  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
اگر نیاز مالی نباشد باید شما آن را ترک کنید چون جز بدنامی برای شما چیزی به همراه ندارد. شما تصور کنید صاحب کار شما این مساله را به یک نفر بگوید و او به چند نفر و.... اگربرای کار کردن در آنجا مجبور به تمام معنا هستید، راهی جز محرم شدن با آن پیرمرد ندارید و این با اجازه پدر شما امکان پذیر است ، لذا نهایت این کار که شما فرمودید، جز معصیت چبزی نیست.
 ستایش از شهرکرد   
سلام خدا قوت من25 ساله ام مشکلی که من دارم خیلی اذیتم میکنه خواهش مکینم کمکم کنید من فقط کافیه یه پسر یه کم نگام کنه دیگه تا کلی وقت بهش فکر میکنم وباهاش زندگی میکنم البته تو خیالات خودم باورتون میشه من الان به 5الی 6نفر دارم فک میکنم همین باعث شده که خاستگارام روبه خاطر کسایی که بهشون فک میکنم رد کنم حتی بعضی وقتا اونایی هم که بهشون فک میکردم بیان خاستگاری بازم رد میکنم میگم این که اومده پس بقیه هم میاشاید باوتون نشه من شبا باهمین فکر وخیالات میخوابم بعضی وقتا اگه فک نکنم خوابم نمیبره چند ردزه دیگه به خودم قول دادم توکل کنم به خدا وبه کسی فک نکنم میونید یکی از کسایی که بهش فک میکنم پسر عموم هستش وچون وقتی میبینمش خیلی بهم توجهی نمیکنه اذیت میشم البته من یه دختر مذهبی هستم منم به پسر عموم توجهی نمیکنم ولی از این رفتار واخلاق خودم اصلا خوشم نمیاد یه راهنمایی کنید ممنون  
 
پاسخ مدیر سایت:
سلام
با توجه به مطالبی که بیان نمودید به نظر می رسد که شما عزت نفس پایینی دارید به همین دلیل زود وابسته می شوید و از طرفی احتمال دارد که کمال طلبی داشته باشیدچراکه معمولا افرادی که عزت نفس پایینی دارند، کمال طلب هستند. بدلیل اینکه شما خودتان را قبول ندارید خوشی زندگی را بودن با فرد دیگر در نظر می گیرید در صورتی که اگر فردی عزت نفس بالایی داشته باشد می تواند روی پای خویش بیاستد به خودش تکیه کند و خودش را اصل قرار دهد و بدون دیگری هم خوش باشد، توصیه می شود که در کلاسهای آموزشی عزت نفس شرکت نمایید.
همچنین زمانی که فکر می کنید باید خودآگاهی داشته باشید و بدانید که در خیالات بی اساس به سر می برید و هر زمان که متوجه شدید افکار خود را با افکار لذت بخش دیگری جایگزین کنید. یااینکه برای افکار خود زمانی را مثلا ساعت 7 تا8 شب در نظر بگیرید و هر زمان از روز که این افکار به سراغ شما آمد آن را به همان ساعات شب حواله کنید و در آن زمان خاص فقط فکر کند و بدین طریق هم می توانید نوع افکار و هم ساعاتی که افکار به سراغ شما می آیند را کنترل کنید.
 شیما از طبس   
باسلام خانمی هستم 24ساله حدود 3ونیم سال است از ازدواجم میگذره بچه یک ونیم ساله دارم ازدواجم کاملا سنتی بوده از همون روزهای اول مشکلات زیادی داشتیم ولی با مشوتحمل مقداری از اونهاحل شد ولی مشکلات اساسی هست .وابستگی شدبدبه مادرش ودرگیر بودن مداوم با پدرش .بددهانی کردن .قبول نکردن اعمال زشت وناپسندی که انجام می دهد .عصبی شدن زود هنگام وگاهی ظاهری بخاطر به کرسی نشاندن حرف خود .بی احترامی به افراد خانواده ام.از مشکلات همسرم که بگذریم که فقط چند موردش را گفتم راستش بعد چند وقت دوباره عصبی بودنم،هذیان گفتن در خواب، خوابهای اشفته، کسلی، عصبی شدنهای بی مورد وبا مورد کنترل خود را از دست دادن هام شروع شده به همسرم می گم برم دکتر میگه دیوانه که نیستی ولی خودم می دونم به خاطر ماجراههایی که از کودکی تا به حال برام اتفاق افتاده ونیاز به استراحت ودرمان پزشکی دارم .حتی در مورد نزدیکی کردن از شوهرم می ترسم .لطفا کمکم کنید.  
 
پاسخ مدیر سایت:
با سلام
بعضی از ویژگی های اخلاقی بسیار عمیق در وجود افراد شکل گرفته است و تغییر دادن آنها حتی اگر خود فرد تمایل داشته باشد مشکل است. اما شیوه ارتباطی شما با همسرتان اثر قابل توجهی دارد.بهتر است با بکارگیری شیوه بیان احساس و استفاده از جملات با ضمیر" من" روابط را راحت تر کرد و در ضمن اصلا از شیوه مقابله ای استفاده نشود. اگر برایتان مقدور است شما و همسرتان حتما از مشاور به صورت حضوری استفاده کنید ودر غیر اینصورت مراجعه خودتان نیز مفید خواهد بود.
12345678910...
ارسال پرسش
نام
ایمیل
محل اقامت
متن
 
 
 
  منوی اصلی  
  مراکز نهاد  
  نظرسنجی  
  آمار بازدید  
کليه حقوق این سایت برای نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علوم پزشکی شیراز محفوظ است .© 1388-1392